تبليغاتX
(بیوگرافی)
(بیوگرافی)
بیوگرافی

تختی ,نامی به پهنای تاریخ پهلوانی...

 

"به نظر من ، تاريخ تولد و مرگ يک انسان، همه زندگي او را تشکيل نمي دهد. آن چه که زندگي يک مرد را از لحظه آغاز، از روز تولد تا لحظه مرگ مي سازد، شخصيت، روحيه جوانمردي، صفا، انسانيت و اخلاق او است. "


زنده ياد جهان پهلوان تختي


تختی که بود؟
بخش هايي از زندگي و موفقيت هاي ورزشي شادروان تختي

امروز که خورشید ،تکرار پرتو افکنی هر روزه اش را آغاز کرد ،ورزش ایران و تاریخ پهلوانی این دیار بار دیگر همچون هرسال در چنین روزی ،داغدار داغی کهنه اما در عین حال تازه شد. امروز بود که دل شیر خون شد...
پوریای ولی زمانه!
غلامرضا تختي در روز پنجم شهريور ماه 1309 در خانواده اي متوسط و مذهبي در محله خاني آباد تهران به دنيا آمد."رجب خان"- پدرتختي- غير از وي دو پسر و دو دختر ديگر نيز داشت که همه آنها از غلامرضا بزرگتر بودند."حاج قلي"، پدر بزرگ غلامرضا، فروشنده خواروبار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعريف مي کنند که حاج قلي در دکانش بر روي تخت بلندي مي نشست و به همين سبب در ميان اهالي خاني آباد به حاج قلي تختي شهرت يافته بود. همين نام بعدها به خانواده هاي رجب خان منتقل شد و به " نام خانوادگي" تبديل شد.

رجب خان با پولي که از ماترک پدرش به دست آورده بود، در محل سابق انبار راه آهن زميني خريده و يک يخچال طبيعي احداث کرده بود و از همين راه مخارج زندگي خانوادگي پرجمعيت خود را تامين مي کرد.

نخستين واقعه اي که در کودکي غلامرضا روي داد و ضربه اي بزرگ و فراموش نشدني در روح او وارد کرد، آن بود که مرحوم پدرش براي تامين معاش خانواده ناچار شد خانه مسکوني خود را گرو بگذارد.

تختي سال ها بعد در آخرين مصاحبه خود با يادآوري اين ماجراي تلخ مي گويد:" يک روز طلبکاران به خانه ما آمدند و اثاثيه خانه و ساکنينش را به کوچه ريختند، ما مجبور شديم که دو شب را توي کوچه بخوابيم. شب سوم اثاثيه را برديم به خانه همسايه ها و دو اتاق اجاره کرديم. چندي بعد روزگار عرصه را بيشتر بر پدرم تنگ کرد تا اين که مجبور شد يخچال طبيعي اش را نيز بفروشد. اين حوادث تاثير فراواني در روحيه پدرم گذاشت و باعث اختلال روحي او در سال هاي آخر عمر شد."

در چنان شرايطي، غلامرضا تنها 9 سال به تحصيل پرداخت. وي خود مي گويد:" مدت 9 سال در دبستان و دبيرستان منوچهري که در همان خاني آباد قرار داشت، درس خواندم، ولي تنها خاطره اي که از دوران تحصيل به ياد دارم، اين است که هيچ وقت شاگرد اول نشدم، اما زندگي در ميان مردم و براي مردم درس هايي به من آموخت که فکر مي کنم هرگز نمي توانستم در معتبرترين دانشگاه ها کسب کنم.

زندگي همچنين به من آموخت که مردم را دوست بدارم و تا آن جا که در حد توانايي من است، به آنان کمک کنم، حال اين کمک از چه طريقي و از چه راهي باشد، مهم نيست. هر کس به قدر تواناييش..."

غلامرضا، ورزش را از نوجواني آغاز کرد. ورزش ابتدا براي او نوعي تفنن و سرگرمي بود. در همان اوان، خيال قهرمان شدن، مدتي او را به وسوسه انداخت اما از همان نوجواني که تازه به فکر باشگاه رفتن افتاده بود، اعتقاد داشت که ورزش براي تندرستي و سلامت جان و تن هر دو لازم است.

شادروان تختي در مصاحبه اي با اشاره به فقر و مشقت زمان نوجواني اش مي گويد" با آن که علاقه فراواني به ورزش داشتم، مجبور بودم که در جستجوي کاري برآيم. زندگي ، نان و آب ، لازم داشت. براي مدتي به خوزستان رفتم و در ازاي روزي هفت يا هشت تومان، کار کردم. دنيا در حال جنگ( جنگ جهاني دوم) بود، زندگي به سختي مي گذشت."


آشناي حقيقي تختي با ورزش و کشتي در باشگاه " پولاد" آغاز شد. وي که پيش از اين گودها و زورخانه هاي فراواني ديده بود و شيفته تواضع و افتادگي پهلواناني کشتي و ورزشي باستاني شده بود، براي نخستين بار درسال 1329 به باشگاه پولاد( واقع در خيابان شاهپور سابق) رفت و به دليل علاقه و استعداد وافري که نسبت به کشتي نشان داد مورد توجه مرحوم " حسين رضي زاده" مدير آن باشگاه قرار گرفت.

تختي، خود مي گويد:" رضي خان آدم خوبي بود، اگر کسي را نشان مي کرد و مي ديد که استعداد کشتي دارد، دست از سرش بر نمي داشت. در گرماي تابستان لخت مي شديم و هر روز از ساعت دو بعدازظهر تا چندين ساعت کشتي مي گرفتيم، از دوش آب گرم و حمام خبري نبود . کشتي گيران براي وزن کم کردن، به خزينه مي رفتند تشک هاي کشتي را با پنبه پر مي کردند، اما خاک و خاشاک آن، بيش از پنبه بود."

تختي که پس از بازگشت از خوزستان( مسجد سليمان) روانه خدمت سربازي شده بود، در سربازخانه با استفاده از فرصت ها و توجهات فراهم شده، به ويژه تشويق و حمايت دبير وقت فدراسيون کشتي که در دژبان ارتش فعاليت داشت، تمرينات کشتي خود را بار ديگر آغاز کرد. تختي خود در اين باره مي گويد:" وقتي در سال 1328 در مسابقه بزرگ ورزشي( کاپ فرانسه) شرکت کردم، در همان اولين ضربه فني شدم. اما تمرين هاي جدي و سختي که در پيش گرفتم، مرا ياري کرد تا حقيقت مبارزه را درک کنم، اگر چه شور پيروزي در سر داشتم، اما کار و کوشش را سرآغاز پيروزي مي دانستم."

به اين ترتيب تختي با تمرين و پشتکار مثال زدني رفته رفته خود را از ميان بازنده ها بيرون کشيد و سرانجام در سال 1330 در وزن ششم(79 کيلوگرم) به عضويت تيم ملي درآمد.

وي در نخستين دوره مسابقه هاي کشتي آزاد قهرمانان جهان( هلسينکي، 1951) با وجود آن که هنوز 21 سال داشت، نايب قهرمان جهان شد.

درخشش خيره کننده تختي در رقابت هاي کشتي هلسينکي که در نخستين حضوراو در مسابقه هاي قهرماني جهان در فاصله کمتر از دو سال از ورودش به ميادين ورزشي داخلي اتفاق افتاد، بيش از هر چيز نمايانگر ايمان و تلاش و اراده کم نظير تختي و همچنين استعداد و مهارت فوق العاده او در زمينه کشتي بود.

گفتني است در اولين دوره مسابقات قهرماني کشتي آزاد جهان که از لحاظ تاريخي ميدان معتبر و تعيين کننده اي براي کشتي ايران و جهان بود، تيم ملي کشتي آزاد ايران با ترکيب کامل و در هر هشت وزن آن زمان حضور پيدا کرد و با کسب دو نشان نقره( محمود ملاقاسمي و غلامرضا تختي) و دو نشان برنز، (عبدالله مجتبوي و مهدي يعقوبي) در نتيجه درخشان و غيرقابل تصور پس از تيم هاي ملي ترکيه و سوئد عنوان سوم جهان را به دست آورد.

مسابقات سال 1951 هلسينکي(فنلاند) براي تختي آغار راهي بود که طي 15 سال آينده با کسب ده ها پيروزي و فتح سکوهاي متعدد قهرماني در بزرگترين ميادين بين المللي کشتي ادامه يافت.

شادروان غلامرضا تختي در سال 1331 (1952) در نخستين حضور خود در رقابت هاي المپيک با کسب شش پيروزي و قبول يک شکست در برابر " ديويد جيما کوريدزه" از شوروي صاحب نشان نقره شد. وي در اين مسابقه ها توانست حيدر ظفر ترک را که سال پيش با غلبه بر تختي قهرمان جهان شده بود را شکست دهد.

تختي در دومين دوره مسابقات جهاني که در خرداد ماه 1333(1954) در توکيو برگزار شد، در وزن هفتم (87 کيلوگرم) به رقابت پرداخت که با وجود پيروزي هاي درخشان و شايستگي فراواني که از خود بروز داد با قبول يک شکست غيرمنتظره در برابر " وايکينگ پالم" سوئدي از راهيابي به فينال بازماند و در نهايت عنوان چهارمي اين وزن را به دست آورد.

تختي شش ماه بعد در يک ديدار دوستانه در سوئد،" پالم" را با ضربه فني شکست داد و باخت غافلگيرانه توکيو را به خوبي جبران کرد.

شادروان تختي همچنين در سال 1955 در جشنواره بين المللي ورشو موفق به کسب نشان نقره شد. اما سومين دوره مسابقه قهرماني جهان( استانبول،1957) تجربه تلخي براي مرحوم تختي بود. وي که در اين دوره از رقابت ها، براي اولين و آخرين بار در وزن فوق سنگين آن زمان(87+ کيلوگرم) کشتي مي گرفت، به دليل وزن بسيار کمتر نسبت به رقيبان با دو باخت حذف شد.

پهلوان ايران با وجود حذف شدن در استانبول آبرومندانه کشتي گرفت و نتايجي که به دست آورد با توجه به آن که با وزن 92 کيلوگرم به مصاف کشتي گيران فوق سنگين رفته بود، در مجموع غيرقابل قبول نبود.



به عنوان نمونه "ديتريش" آلمان و " ايوان ويخريستيوک" روس، حريفان اصلي تختي در اين رقابت ها 110 کيلوگرم وزن داشتند و علاوه بر آن در وزن خود نيز از تجربه خوبي برخوردار بودند.

در بازي هاي المپيک ملبورن( استراليا) که در آذرماه 1335 (1956) برگزار شد تختي يک بار ديگر در وزن هفتم (87 کيلوگرم) به مصاف رقبايي از شوروي، آمريکا، ژاپن آفريقاي جنوبي، کانادا و استراليا رفت و با شکست تمامي حريفان اولين نشان طلاي خود را به گردن آويخت.

اين براي نخستين بار بود که دو قهرمان از آمريکا و شوروي در يک سکوي معتبر جهاني پايين تر از حريف ايراني قرار مي گرفتند.

جهان پهلوان تختي در اسفندماه همان سال با غلبه به مرحوم حسين نوري به مقام پهلواني ايران دست يافت و صاحب بازوبند شد و در سال هاي 1336 و 1337 نيز اين عنوان را تکرار کرد.

جهان پهلوان تختي در سال 1958 در بازي هاي آسيايي توکيو و مسابقات قهرماني جهان در صوفيه به ترتيب نشان هاي طلا و نقره اين رقابت ها را به گردن آويخت و در مهرماه سال 1338(1959) در چهارمين دوره مسابقات کشتي آزاد قهرماني جهان که در تهران برگزار شد سومين عنوان قهرماني جهان خود را کسب کرد.

"بوريس کولايف" از شوروي تنها کشتي گيري بود که با امتياز به تختي باخت و در 5 کشتي ديگر رقباي مجارستاني، لهستاني، فرانسوي، بلغار و ترک تختي با ضربه فني مغلوب پهلوان ايران شدند.

تيم ملي کشتي آزاد ايران که در رقابت هاي تهران با اکتفا به دو مدال طلاي غلامرضا تختي و امامعلي حبيبي با وجود برخوردي از امتياز ميزباني در حفظ عنوان سومي سال هاي قبل نيز ناموفق بود در هفدمين دوره بازي هاي المپيک( ايتاليا،1960) تا مکان پنجم رده بندي سقوط کرد. تختي کاپيتان تيم ملي و پرتجربه ترين کشتي گير ايران که در اين رقابت ها در وزن هفتم به ميدان رفته بود، پس از پيروزي در پنج ديدار با در مسابقه نهايي با قبول شکست در برابر "عصمت آتلي" از ترکيه به گردن آويز نقره دست يافت.

مسابقه هاي قهرماني جهان در يوکوهاماي ژاپن ميداني فراموش نشدني براي کشتي ايران بود. تيم ملي کشتي آزاد کشورمان پس از حضور در 8 دوره مسابقات المپيک و جام جهاني در رقابت هاي جهاني 1959 ژاپن، پرافتخارترين حضور خود در تاريخ کشتي را رقم زد و با دريافت پنج نشان طلا، يک نشان نقره، يک نشان برنز و يک عنوان پنجمي به مقام قهرماني کشتي آزاد جهان دست يافت.

جهان پهلوان تختي که در اين مسابقات در وزن 87 کيلوگرم به مصاف حريفان رفته بود با حضوري مقتدرانه آخرين مدال طلاي خود را به گردن آويخت.

کشتي گيران آزاد ايران در ششمين دوره رقابت هاي قهرماني جهان در توليد وي آمريکا (1962) نيز حضوري شايسته داشتند.

تيم ملي ايران اگر چه نتوانست مقام قهرماني خود را در اين مسابقات حفظ کند ولي کسب مقام سوم جهان نيز با توجه به کارشکني ها و ناداوري هايي که در حق تختي و ساير کشتي گيران ايران روا شد نتيجه قابل قبولي تلقي مي شود. جهان پهلوان تختي در اين مسابقات با حضور مقتدرانه در برابر " وان براند" آمريکايي، " مريود" روسي و " عصمت آتلي" که از قهرمانان صاحب نام وزن هفتم بودند از حيثيت کشتي ايران به خوبي دفاع کرد و در نهايت پس از تساوي با " مرويد" جوان تنها به دليل 200 گرم اضافه وزن نسبت به حريف از دريافت نشان طلا محروم شد و به گردن آويز نقره رضايت داد.

قهرمان ارزشمند ايران در شرايطي در اين ديدارها شرکت کرد که از بيماري خطرناکي رنج مي برد با اين حال عشق به ملت ايران او را به مصاف با بزرگترين قهرمانان جهان کشاند. شدت بيماري تختي به حدي بود که پس از ديدار فينال سريعا به نيويورک منتقل و روز بعد در بيمارستان بزرگ نيويورک تحت عمل جراحي قرار گرفت.

در فاصله سال هاي 1962 تا 1966، جهان پهلوان تختي با وجود سن بالا همچنان عضو تيم ملي ايران بود. اما تنها در بازي هاي المپيک 1964 توکيو شرکت کرد که در اين ديدار با بداقبالي از کسب چهارمين نشان المپيک خود بازماند و به عنوان چهارمي جهان اکتفا کرد. البته جانشينان تختي در مسابقات جهاني صوفيه(1963) و منچستر(1965) از دريافت حتي يک امتياز در وزن هفتم ناموفق بودند، اين امر در کنار عشق وافري که ملت ايران به جهان پهلوان داشتند، موجي از درخواست هاي مردمي و مطبوعاتي براي حضور مجدد تختي در رقابت هاي جهاني را برانگيخته بود. پهلوان 36 ساله ايران با وجود عدم آمادگي کافي و گذشتن از مرز بازنشستگي شرکت در مسابقه هاي جهاني 1966 (تيرماه 1345) توليدو را پذيرفت.



تختي در مسابقات انتخابي مسابقات جهاني 1966 از نظر نتايج فني و پيروزي با ضربه فني، بهترين چهره شناخته شده و به عنوان بهترين کشتي گير وزن هفتم ايران راهي آمريکا شده بود با اين حال کارشکني و برخوردهاي سويي که از سوي برخي افراد و مقامات نسبت به او روا مي شد روحيه او را تضعيف کرده بود.

جهان پهلوان تختي به هنگام عزيمت به آخرين سفر خود، در ميان خيل عظيم مردمي که براي بدرقه او و همراهانش آمده بودند در گفت و گو با خبرنگار" کيهان ورزشي" گفت: هيچ چيز نمي تواند مرا خوشحال کند، پول، مدال طلا، عشق و حتي عشق.

نسبت به اين مردمي که به فرودگاه آمده اند، احساس شرمندگي مي کنم. راستي چقدر محبت بدهکارم؟ من چرا بايد کشتي بگيرم؟ چرا بايد همراه تيم مسافرت کنم، تا سبب اين همه مراجعت باشم؟ اگر پاسخ به اين پرسش را مي دانستم من هم مي توانستم ادعا کنم چون ديگران هستم... وقتي کسي نداند چه عاملي سبب خوشحالي اش خواهد شد، يقينا نخواهد توانست بگويد چرا کشتي مي گيرد و چرا همراه تيم مسافرت مي کند "

تختي که بي اميد به مصاف تازه نفسي ها و جوانان جوياي نام رفته بود، متاسفانه با بدترين قرعه ممکن نيز مواجه شد به طوري که پس از پيروزي پنج بر صفر در مقابل حريفي از مجارستان به مصاف " الکساندر مدويد" و " احمد آئيک"( نفرات اول و دوم اين دوره از رقابت ها) رفت و با قبول شکست در برابر آنها براي هميشه با صحنه کشتي خداحافظي کرد.

سجايا و خصايص انساني والاي شادروان تختي

جهان پهلوان غلامرضا تختي پرافتخارترين چهره تاريخ ورزش قهرماني ايران و فاتح سکوهاي رفيع کشتي جهان، نه تنها در ايران که در تاريخ ورزش دنيا نيز چهره اي کاملاً شناخته شده است. با وجود گذشت حدود 4 دهه از آخرين حضور تختي در رقابت هاي المپيک ( توکيو،1964) و 35 سال از درگذشت جهان پهلوان، نام وي همچنان در زمره نام آورترين قهرمانان کشتي رقابت هاي المپيک مي درخشد.

با اين همه ترديدي نيست که راز محبوبيت و ماندگاري کم نظير شادروان غلامرضا تختي را نه در برق نشان هاي رنگارنگ ورزشي او که در خصايص و سجاياي اخلاقي و صفات بارز انساني اين فرزند وفادار مردم بايد جستجو کرد.

پس از تختي قهرمانان بسياري بودند که با کسب چند مدال جهاني و تقليد ازحرکت هاي مردمي تختي سوداي دستيابي به موقعيت بي بديل او در سرپروراندند و چند صباحي به مدد تبليغات و جنجال هاي مطبوعاتي رداي جهان پهلواني را بر تن کردند اما هيچگاه نتوانستند به خانه هاي روشن و پاک دل مردم راه پيدا کنند عشق و ارادت خالصانه توده هاي معتقد و مذهبي به اين " سلاله بي فخر و تبار برخاسته از تن درد و رنج و محروميت" خود آن چنان عميق و ريشه دار و آگاهانه است که حتي نيش گزنده آن" دروغ بزرگ " هم نتوانسته است، کوچکترين خللي در آن ايجاد کند.

"او با مردم و چونان مردم زيست. در شادي شان گلخنده اش را نثار آنان کرد و در ماتم و اندوهشان، ايثارگرانه و اندوهگين در کنارشان جاي گرفت. شادي هر لبخند فتحي را که بر لبانش نقش بست با آنان قسمت کرد و با غرور و پيروزي خويش بارها و بارها، زنگار اندوه شکست هاي ديرين را از سينه آنان شست.

چه بسيار مردم سيلي خورده يي که زبوني خويش را در قدرت و حميت و همت او جبران شده مي ديدند و غروب آرزوها و آرمان هاي خويش را در طلوع نام و کام او ازياد مي بردند و تداوم آرمان هايشان را در صلاي مردانگي و عزت او- که او هرگز- آن را به پاي دونان و دشمنان سوگند خورده مردم نريخت جستجو مي کردند و چنين بود که تختي آرام آرام و نه يکباره و ناگهاني قهرمان شکست ناپذير افسانه هاي دل مردم شد. او تبلور آرزوهاي مرده و به طاق نسيان سپرده مردم شد."

تختي بزرگ، خود نيز به عمق علاقه خالصانه طبقات محروم و رنج ديده نسبت به خويش واقف بود، وي در پاسخ به خبرنگاران داخلي و خارجي که از او پرسيده بودند" با ارزش ترين مدالي که تا کنون گرفته اي کدام است؟" گفته بود:" بزرگترين پاداش و عالي ترين هديه اي که گرفتم مدال يا نشان طلا و نقره نبود. قلب يک انسان بيش از هزاران مدال طلا ارزش دارد و من مي دانم که هزاران هزار نفر از مردم حق شناس ميهنم در قلب مهربان خودشان جاي کوچکي هم براي من ذخيره کرده اند."

تختي که در خانواده اي مذهبي و معتقد پرورش يافته بود، از همان جواني انساني مومن و پرهيزگار بود. ايماني خالصانه داشت، براي شرعيات اهميت خاصي قائل بود و نماز و روزه اش هرگز ترک نمي شد." شبهاي جمعه همواره براي زيارت به حضرت عبدالعظيم مي رفت" و ارادت خاصي به ائمه اطهار خصوصا حضرت ثامن الحج(ع) داشت.

نقافيان از مفسران قديمي ورزش در مشهد با تجليل از سجاياي اخلاقي جهان پهلوان تختي مي گويد:" تختي ارادت وعلاقه زيادي به حضرت امام رضا (ع) داشت و در هر فرصتي که پيش مي آمد و يا قبل از هر سفري به خارج به مشهد مي آمد و به زيارت و پابوسي آن حضرت مشرف مي شد. وقتي وارد حرم حضرت رضا (ع) مي شد، ديگر خودش نبود، آستان بوسي او به قدري خاضعانه و بي پيرايه بود که همه همراهان و اطرافيان را تحت تاثير قرار مي داد."

تختي در آخرين مصاحبه اش در مورد رمز موفقيت خود را تاسي از ائمه اطهار دانسته و مي گويد: من ازعلي(ع) آموختم که در مقابل ناملايمات بايد ايستادگي کرد و براي پيروزي بايد تلاش کرد و با اتکال به خدا به ميدان رفت و پيروز شد و من چنين کردم و پيروز شدم، ولي نه آن پيروزي که من مي خواستم چرا که نگذاشتند و سد راهم شدند.

ساده زيستي، قناعت و مناعت طبع از صفات بارز جهان پهلوان بود. او با وجود مشکلات مالي که به ويژه در اثر فشارهاي رژيم گريبانگير او بود، نه تنها حاضر به پذيرش پيشنهادات وسوسه انگيزي که به او مي شد نبود که با بزرگواري، مستمري محدود خود را نيز به کشتي گيران نيازمند حواله مي کرد.

شاه حسيني يکي از دوستان نزديک تختي ضمن بيان خاطره يکي از ديدارهاي خود با وي از قول جهان پهلوان نقل مي کند:" اومدن به من مي گن حالا که بعضي از آقايون ورزشکار فيلم بازي کردن و از نظر مال و تمول، شارژ شدن، تو هم بيا پول کلوني بگير و تو يکي دو تا فيلم بازي کن. من بهشون گفتم آقا از من اين کارها ساخته نيست. ما اگر پول مي خواستيم از طريق مشروع ترهم مي شد."

وي ادامه داد:" نماينده کمپاني تيغ ناست اومده پيشنهاد کرده که بيا پاي آينه با اين تيغ هاي ناست به خورده صورتت را بتراش ما هم مبلغ زيادي مي ديم" و بعد از نقل اين پيشنهاد يک مصرع شعر خواند:" عمر عزيز است و صرف غم نتوان کرد". وقتي دست و پا شکسته اين مصرع را خواند گفت: بقيه اش يادم رفته.

تختي هر بار که عازم سفر ورزشي بود، به مشهد مي رفت و به ثامن الحجج(ع) متوسل مي شد، در عين حال که دستگاه تربيت بدني و سرشناسان شهر به او بسيار احترام مي گذاشتند و استقبال مي کردند، او به خانه وفادار- پهلوان صاحب بازوبند- وارد مي شد و هميشه مي گفت:" ما بايد بريم خونه وفادار چون آبگوشت خونه وفادار مي ارزه به تمام غذاهاي ديگه و چلوکباب توکلي."

" بيني و بين الله مردم ما هم الحق پاسخ خوبي به جهان پهلوان خود دادند. پس از سي سال از مرگ او نسلي که نه او و نه کشتي اش را ديده و تنها اسمي از او شنيده، اين چنين شيفته اوست و هر سال يادش را گرامي مي دارد. ما از تختي کشتي گيرتر داشتيم، اما مردم براي "سگک نشستن" شيفته اش نشدند. مدال بگير هم زياد داشتيم ولي تختي بود که " مدال مردم" را گرفت."

مردمداري و دستگيري نيازمندان يکي ديگر از خصايص بارز جهان پهلوان بود که در اين مورد حکايت هاي بسيار زيادي نقل شده است. بابک فرزند پدر ناديده که تختي را از وراي انبوه سخنان و خاطرات مردم بازشناخته است در اين مورد مي گويد:" از دستگيري هاي تختي خاطره خيلي زياد است. از کمک به يک زن و مرد فلج که تازه ازدواج کرده بودند تا دکه مطبوعاتي خريدن براي يک جوان بيکار و... مي گويند هر وقت کادويي از طرف راه آهن- محل کارش- يا بقيه سازمان ها ودستگاه ها مي گرفت، بدون اينکه آنها را بازکند به کساني مي داد که ناگفته سرپرستي شان را به عهده داشت بعد از شب هفت، يکي از دوستانش مي بيند که پِيرزني در راهروهاي فدراسيون کشتي مي گردد. از او مي پرسد:" مادر چي مي خواي؟ دنبال کي مي گردي؟" پيرزن مي گويد:" والله نمي دونم دنبال کسي مي گردم که قد و قواره اش به پهلوونها مي خوره او ميومد به من کمک مي کرد، چند وقتيه که پيدايش نيست، گفتم شايد بتوانم اينجا ازش خبري بگيرم."

... و بالاخره تختي با مردم بود و از مردم، مردمگرايي در ذاتش بود، يک بار که دانشجوها در دانشگاه تهران تحصن کرده بودند و دانشگاه هم محاصره بوده و کسي امکان تردد به دانشگاه نداشته، تختي با ظرف هاي غذا از دانشگاه وارد مي شود، خوب پاسبان ها هم او را مي شناختند و کاري با او نداشتند. چون غذا کم بوده، او از درهاي متعدد دانشگاه وارد مي شود و کار غذا رساني را تکرار مي کند.

بابک با اشاره به علاقه و سمپاتي متقابلي که مردم نسبت به تختي داشتند، برخورد آنها با جهان پهلوان را نظير اعتمادي مي داند که نسبت به پهلوان هاي قديم وجود داشت.

وي مي گويد:" يک بار پدرم که از آلمان با ماشين شخصي راهي ايران بوده، يکي از دانشجويان ايراني که خانم آلمانيش را مي خواسته به ايران بفرستد مي فهمد که تختي راهي ايران است. نمي دانم چرا خانمش را با هواپيما نمي فرستاده، شايد به خاطر اينکه پول نداشته، در فرانکفورت به سراغ تختي مي آيد و خانمش را مي سپرد به دست تختي. ظاهرا ماشين تختي ايرادي داشته. تختي عنوان مي کند خيلي خوب ماشين رفيق من هست خانم شما مي تواند با او بيايد. ولي آن دانشجو مي گويد فقط بايد در ماشين خودت سوار شود. بالاخره او با تختي به ايران مي آيد و اين زمينه دوستي هاي بعدي دانشجوي ايراني با تختي مي شود. به هر حال تختي در جامعه ما پديده اي بود. "

" تختي در طول عمر خود تنها يک بار دست نياز به سوي ديگران دراز کرد و آن هم بخاطر مردم و اين دست با صميميت شرافتمندانه بدرقه شد."

شهريور ماه 1341 چند روز پس از زلزله ويرانگر" بويين زهرا" پهلوان و چندنفر از دوستانش در حالي که اخبار و تصاوير ساکنان مصيبت زده و ويرانه هاي مناطق زلزله زده را در روزنامه نگاه مي کردند، ضمن صحبت هايشان در مورد علت کم بودن کمک هاي مردمي و بي توجهي مردم به مراکز جمع آوري اعانه راه اندازي شده در شهر بحث مي کردند . بعضي از دوستان تختي معتقد بودند که مردم توجهي به مصيبت هموطنان خود ندارند و حاضر نيستند کوچکترين کمکي به آنها بکنند. پهلوان، اين سلاله پاک مردم، که به عمق مهرباني و ايثار هموطنان پاک نهاد خود و ميزان بي اعتمادي و انزجار آنها از " خودکامگان حاکم" واقف بود، مي گفت: علت بي توجهي مردم به اين مراکز کمک رساني، نداشتن اطمينان به حکومت و کساني است که معرکه گردان اين جريان شده اند. پيش کشيده شدن اين بحث و مخالفت يکي از دوستان تختي با نظر او ناگهان فکري را به ذهن پهلوان انداخت. تختي تصميم گرفته بود که خود وارد اين ميدان شود البته نه براي اثبات گفته هايش بلکه" براي اين که به هر حال يک نفر بايد وسط بيفتد و سبب خير شود."

فرداي آن روز تختي بدون هيچ اعلان و تبليغاتي اول صبح به چهار راه وليعصر فعلي رفت و تصميم خود براي جمع آوري اعانه به نفع زلزله زدگان را به کمک دوستانش به اطلاع مردم رساند. پس از آن غوغايي به پا شد که در تاريخ مشارکت هاي مردمي ايران کم نظير و شايد بي نظير بود. محمود رفعت از دوستان و علاقمندان جهان پهلوان و نويسنده کتاب " تختي مرد هميشه جاويد" اين واقعه تاريخي را چنين نقل مي کند:" مردم که دهن به دهن خبردار شده بودند از دور و نزديک خودشان را رسانده بودند به پهلوان و بي دريغ هر چه از دستشان برمي آمد کمک کرده بودند. چند دانشجو کتشان را درآورده بودند و انداخته بودند روي تل بزرگ لباس ها، پتوها، ظرف و ظروف ها، طلا و جواهرات و خلاصه هر چيزي که عابران معمولا همراه دارند يا خانه دارها مي توانستند از آن صرف نظر کنند.

در اين ميان پيرزني چادرش را از سرش برداشته بود و بعد از دادن آن به پهلوان پيشانيش را بوسيده و گفته بود:" پسرم خدا عمرت بدهد که به فکر مصيبت زده ها هستي، خدا عزتت را بيشتر از اين ها بکند که غصه خانه خراب ها را مي خوري، من خجالت زده ام که چيز ديگري ندارم."

پهلوان در حالي که چشمايش از اشک برق مي زد چادر را برداشت و ملتمسانه از پيرزن خواهش کرد که آن را بگيرد. پيرزن چادر را که تختي به او داده بود دوباره روي تل هدايا انداخت و با لحن مادري که از حرف گوش نکردن فرزندش بي حوصله شده گفت:" مرحمت خشک و خالي که فايده ندارد، پسرم."

پيرزن وقتي با ترديد دوباره پهلوان مواجه شد، خشمگينانه گفت:" يعني ما فقير بيچاره ها حق نداريم:"

صورت پهلوان يک دفعه رنگ به رنگ شد، گفت:" شما را به خدا اين حرف را نزنيد . شما از هر ثروتمندي ثروتمندتريد، حق دارتريد، چون که بلندنظرتر و باگذشت تريد.

پيرزن همين که سرخ شدن صورت پهلوان را ديد به گريه افتاد، اما چشم هايش را به تندي با گوشه لچکش پوشاند و عقب عقب خودش را از جمع مردم بيرون کشاند و رفت."

"کيهان ورزشي" که خبر اين رويداد را با عنوان" تختي، گوهر گرانبهاي ملت ما" در مشاره 24 شهريورماه 1341 خود به چاپ رسانده بود، ثمره دو روز پياده روي تختي را چهارکاميون خواربار و پوشاک و بيست هزار تومان پول نقد( که در آن زمان رقم بسيار بالايي به حساب مي آمد) نوشته است.

جوانمردي، فتوت و صفات انساني تختي که ريشه در اعتقادات و باورهاي عميق او داشت هرگز به عرصه هاي اجتماعي و برخوردهاي مردمي وي محدود نمي شد. جهان پهلوان اين سلاله خلف" پورياي ولي" در ميادين ورزشي و رقابت هاي جهاني نيز منش والاي خود را به نمايش مي گذاشت.

در اين مورد خاطره ها و روايت هاي فرواني نقش شده است، الکساندر مدويد، کشتي گير صاحب نام شوروي سابق و رقيب مقتدر تختي در اين مورد خاطره جالبي دارد:" در توليدو(1962) تختي و من ديدار نهايي را برگزار کرديم. در جريان اين مسابقه ها، پاي راست من به شدت ضرب خورده و روحيه ام را خراب کرده بود. فکرم متوجه تختي بود که بايد با اين پاي ناجور با او مبارزه مي کردم. به راستي تا آن موقع از خصوصيات اخلاقي، رفتار و کردار انساني و والاي تختي خبرنداشتم. اما در آنجا به عظمت، انسانيت و جوانمردي تختي پي بردم و تحت تاثير آن قرار گرفتم. او که شنيده بود پاي راست من ضرب ديده با اين پا به خوبي مدارا کرد و هرگز نخواست با هجوم به اين پا مرا زجر دهد. او تا آخرين لحظه، مردانه و تميز کشتي گرفت و از پاي ناراحت من اصلا استفاده نکرد. تختي با اين کارش نشان داد که يک قهرمان به معناي واقعي است. بعد از اين جريان، ما به صورت دو دست صميمي درآمديم.

او هميشه مرا دوست مي داشت. او ملت خودش را هم دوست مي داشت و فکر مي کنم تختي اصلا براي ملتش زندگي مي کرد. آشنايي با او براي من افتخار بزرگي به حساب مي آيد.

تختي بسيار خوب و فني کشتي مي گرفت و من چيزهاي زيادي از او آموختم. ما روي تشک دو حريف سخت کوش بوديم و در خارج از تشک دو دوست جدانشدني، تختي مي تواند الگوي خوبي از نظر ورزشي و اخلاقي براي جوانان شما باشد"

زندگي جاويد اين پهلوان مردم، فصلي که به شهادت 35 سال حضور مستمر و بالنده او هرگز آخرين فصل حيات او نبوده است.


آلبوم افتخارات تختي



1951: هلسينکي فنلاند(1330 شمسي)

مدال نقره جهان

1952: المپيک هلسينکي (1331)

مدال نقره المپيک

1953: جشنواره ورشو(1332)

مدال نقره

1955: ورشوي لهستان(1334)

مدال نقره جهان

1956: المپيک ملبورن(1335)

مدال طلاي المپيک (ستاره مسابقات)

1958: صوفيه بلغارستان (1337)

مدال نقره جهان(ستاره مسابقات)

1958: توکيوي ژاپن

مدال طلاي مسابقات آسيايي

1959: تهران(1338)

مدال طلاي جهان

1960: المپيک ايتاليا(1339)

مدال نقره المپيک

1961: يوکوهاماي ژاپن(1340)

مدال طلاي مسابقات جهاني

1962: توليدوي آمريکا(1341)

مدال نقره مسابقات جهاني

 
ارسال در تاريخ شنبه سی ام آذر 1387 توسط سعید دامغانی
 

روز 17دي 1346 خبري کوتاه و باورنکردني ، ايران را در بهت و سوک فرو برد: تختي خودکشي کرد! مردم که رژيم پهلوي را متهم اصلي در مرگ پهلوان محبوب خود مي دانستند، با حضور باشکوه در تشييع او، ضمن رد اتهام خودکشي ، عمق علاقه خويش را به آن چهره مومن و مردمي به نمايش گذاشتند.
براستي تختي که بود که اين گونه در صحيفه دل و جان مردم ايران جاي گرفت ؟

 



مرحوم غلامرضا تختي فرزند رجب {معروف به ارباب رجب} شهريور 1309 شمسي در خاني آباد تهران و ميان خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود.
او دوره ابتدايي را در مدرسه حکيم نظامي گذراند، اما به دليل فقر شديد در عرصه تحصيل نتوانست پيشرفت کند، لذا نزد شيخ ابراهيم نجار به شاگردي مشغول شد و هر شب همراه او به زورخانه گردان مي رفت و به انجام ورزشهاي باستاني مي پرداخت.
پس از مدتي فعاليت در زورخانه ، به ورزش کشتي روي آورد اما پس از يکسال تمرين ، نتوانست کوچکترين موفقيتي به دست آورد، ولي اين شکستها باعث شد تا غلامرضا پشتکار و تلاش بيشتري را شروع کند و در سن 20سالگي در مسابقات قهرماني کشور، موفق ظاهر شود.
سال 1334او به عنوان بهترين ورزشکار سال کشور معرفي و در سال 1335موفق به کسب مدال طلاي المپيک ملبورن شد.
او در طول عمر خويش توانست 9مدال طلا و نقره جهاني و بازيهاي المپيک را کسب کند و در زمره ورزشکاراني قرار گيرد که بيشترين مدالها را در مسابقات بين المللي ، به ارمغان آورده اند.
کسب عناوين باارزش در عرصه ورزش ، تختي را از ياد خدا و مردم غافل ننمود. او پيش و پس از هر مسابقه به زيارت امام رضاع مي رفت و خود را غلام آن حضرت و ساير ائمه طاهرين مي خواند، در تمام مسابقاتش جانماز و قرآن همراه داشت و هر روز ظهر پس از تمرين ، به مسجد هدايت مي رفت و پس از نماز پاي صحبت آيت الله طالقاني مي نشست.
پس از زلزله بوئين زهرا در سال 1341 سازمان هاي دولتي با انتشار اطلاعيه هايي در جرايد، همگان را به اعطاي کمک دعوت کردند اما مردم که به رژيم بي اعتماد بودند، هيچ گونه اقدامي ننمودند، در اين هنگام مرحوم تختي براي گردآوري کمک از خيابان ولي عصر (پهلوي سابق) تا ايستگاه راه آهن پياده به راه افتاد و کمکهاي فراواني را جمع آوري کرد. فعاليت هاي مذهبي و سياسي تختي و محبوبيت روز افزون وي ، حساسيت دولت را برانگيخت و آنها براي به سلطه کشيدن تختي ، رياست فدراسيون کشتي ، نمايندگي مجلس و شهرداري تهران را به وي پيشنهاد کردند، ولي او با هشياري تمام ، اين پيشنهادها را نپذيرفت تا ناگهان در 17دي ماه 1346به شکل کاملا مشکوکي از دنيا رفت.
پيکر جهان پهلوان تختي با حضور انبوه بي شمار مردم در ابن بابويه به خاک سپرده شد.


تختی مرد تکرار نشدنی تاریخ ورزش ایران
 

۱۷‬دی ماه سال ‪ ، ۱۳‬روز اندوه بزرگ و روز اشک چشم مردم وطن ما بود. در این روز ، این خبر که جهان پهلوان تختی ، بزرگ مرد میدانهای بین‌المللی کشتی ، دیگر در میان ما نیست ، شهر را به لرزه انداخت.

امروز ، ‪ ۱۷‬دی ماه بار دیگر برای ایران تکرار شد. امروز مردم از شهرهای مختلف ایران به ابن بابویه آمدند تا بگویند پس از گذشت ‪ ۳۹‬سال از مرگ تختی ، او را یک پهلوان واقعی می‌دانند و تا ابد نام او را بر دل و قلب خود حک می‌کنند.

او ، پهلوان قلب‌های مردم ایران بود. مردم او را مظهر اخلاق، شجاعت، سخاوت ،فداکاری و جوانمردی می‌دانند.

او ، مهر و دوستی مردم را در قلب خود به امانت سپرده بود و این امانت را تا آخرین لحظه حیات با خود داشت و یک دم از خود دور نکرد.

راز جاودانگی تختی در این بود که با دو پیوند ناگسستنی در میان مردم زیست و از میان مردم رفت. پیوند با خدا و پیوند با مردم.

تختی فقط تختی بود و بس ، چرا که او تبلور آرزوها،امیدها و آرمان‌های یک ملت بود نه یک پهلوان ، نه یک نویسنده و نه یک ورزشکار. او سمبل تاریخ ماست و یک انسان راستین ، مبارز و آرمان گرا که ریشه در واقعیت دارد.

امروز دیگر تختی نیست ولی راه او هست. امروز مردم صداقت را فریاد می‌کنند و تختی از فرزندان نسلی است که با دستهای استوارش چراغ فرا راه آزادی را در راه مردم نگاه داشت.

تاریخ زندگی کوتاه تختی مملو از قهرمانی‌ها و فداکاری‌ها و مبارزه طلبی است.

"خیرالله امیری" یکی از هم دوره‌ای‌های مرحوم تختی می‌گوید : جهان پهلوان تختی ، مردی خاکی بود و غرور هیچگاه در زندگیش راه نداشت. تختی از ‪ ۱۷‬سالگی به ورزش کشتی علاقه‌مند شد و تمرینات خود را زیرنظر "حبیب‌الله بلور" پیگیری کرد.

وی اظهار داشت : مرحوم تختی در دوران ورزشی خود توانست ‪ ۱۱‬مدال از مسابقات مختلف جهانی ، بازیهای آسیایی و بازیهای المپیک به دست آورد.

برادر جهان پهلوان تختی می‌گوید : غلامرضا تختی با هیچ کس قابل قیاس نیست.

"مهدی تختی" در حالی که از شدت گریه توان صحبت کردن در وی باقی نمانده است ، می‌گوید : سجایای اخلاقی و صفات ارزنده و نیکوی غلامرضا ، وی را محبوب قلب یک ملت کرد.

وی تاکید کرد : امروز حضور مردم نشان داد که با گذشت ‪ ۳۹‬سال از مرگ تختی هنوز هم به او عشق می‌ورزند و او را الگوی زندگی خود قرار می‌دهند.

سی و نهمین سالگرد مرگ جهان پهلوان تختی پایان گرفت ولی یاد او برای همیشه در قلب‌های ملت ایران باقی می‌ماند.

 چرا تختی اسطوره است؟


 چند روز قبل مراسم انتخاب ورزشکار برتر ایران درصدا و سیما برگزار شد و همان طور که پیش بینی می شد این بار هم رضا زاده قهرمان وزنه برداری به این سمت برگزیده شد. در حالی که در سال گذشته ورزشکاران برتری در رشته های مختلف داشتیم که هر یک می توانستند این مقام را کسب کنند.
ولی از آنجا که متاسفانه در اکثر زمینه ها یک جانبه به مسائل نگاه کرده و توجهی به جوانان و چهره های جدید نمی شود در این ارتباط هم قرعه به نام حسین رضا زاده اصابت کرده و او که در سال های گذشته چندین بار این مقام را از آن خود کرده بود باز هم ورزشکار برتر لقب گرفت. در حالی که چهره هایی نظیر سوریان در کشتی فرنگی، هادی ساعی در تکواندو، زنانی که هیمالیا کلیمانجارو را فتح کردند و یا دهها ورزشکار زن و مرد و معلول و جانباز وجود داشتند که می توانستند جای رضا زاده را بگیرند و به درستی قهرمان شوند.


انتخاب ورزشکار برتر سال که به ابتکار سازمان صدا و سیما صورت می گیرد، امسال بیشتر به یک مراسم فرمایشی تبدیل شده و با اما و اگرهای بسیاری همراه بود. اگر چه کسی منکر جایگاه و اهمیت رضازاده در ورزش کشور و جهان نیست اما نباید در کنار او از سایر چهره ها غافل شده و آنها را نادیده بگیریم.
به گونه ای که این توقع برای امثال رضا زاده پیش بیاید که او باید همه ساله به عنوان بهترین ورزشکار انتخاب شده و مورد تجلیل و قدردانی قرار بگیرد. ولی به نظر می رسد آنچه متاسفانه در زمینه فوتبال ملی روی داده و از علی دایی با تمامی سوابق درخشان، چهره ای دولتی و غیر محبوب ساخته، در سایه تبلیغات افراطی و اقدامات غیر منطقی برخی رسانه ها و ارگان ها درباره حسین رضا زاده نیز در حال تکرار باشد.
نگاهی به دلایل و عوامل ماندگاری تختی و مقایسه او با دیگر ورزشکاران ایرانی که ممکن است از نظر نوع مدال و مرغوبیت مدال های جهانی و حتی المپیک برتر و سرتر از تختی باشند حقایق غیر قابل انکاری را جلوی روی ما قرار می دهد.
به طور مثال عبدالله موحد نابغه کشتی ایران و جهان ممکن است از نظر مرغوبیت مدال از تختی برتر باشد و یا در فوتبال امثال علی پروین، ناصر حجازی، پرویز دهداری، عابدزاده و یا سیروس قایقران هیچ یک از موفقیت های مالی و بین المللی علی دایی را دارا نباشند اما امروزه کسی در ورزشگاه ها برای دایی هورا نمی کشد و سکوهای مردمی علیه اوست.
به گونه ای که او همواره از پیدایش این وضعیت شکایت و گلایه داشته است.
با وجود این که رضا زاده در چنین شرایطی قرار نگرفته که در ورزشگاه ها با بی اعتنایی مواجه شود اما ادامه این روند می تواند لطمه ای اساسی به اعتبار او وارد بیاورد.
اقداماتی که تحت عنوان تقدیر و تشکر از جانب سازمان ها؛ ارگان ها، وزارت خانه ها و هر تشکل دولتی از رضا زاده می شود هر چند ممکن است با هدف بزرگ نمایی از این قهرمان صورت بگیرد ولی او را یک قدم از مردم دور می سازد. در حالی ک اگر این تقدیر و حمایت ها مردمی بود جایگاه دیگری داشت.
ستونهای مختلف نشریات ورزشی و غیر ورزشی در این روزها گویای زیر سوال بردن برنامه ای است که برای انتخاب مردم اول ورزش کشور برگزار شد. هر چند این اعتراض ها حالت گلایه داشت اما می تواند در دراز مدت اعتبار این قهرمان را خدشه دار سازد.
البته وظیفه اصلی برعهده وزرشکاران و قهرمانان است که وارد این بازی ها نشوند. تجربه تختی و مقایسه او با بسیاری از ورزشکارانی که نامی از آنها برده نمی شود باید برای امثال رضا زاده، دایی راهگشا باشد تا آنها فرق و تفاوت ورزشکار و قهرمان دولتی و مردمی را درک کنند. این یک واقعیت انکار ناپذیر است که رضازاده، دایی و میر اسماعیلی تلاش بسیاری برای کشور کشیده اند اما مگر زنانی که بلندترین قله جهان را فتح کردند کم تلاش کردند و یا امثال سوریان مدال خود را از بقالی خریده اند که نباید به آنها توجه شود؟
مسئولین ورزش کشور و صدا و سیما که متاسفانه به خط دهنده اصلی در زمینه های مختلف ورزشی تبدیل شده اند اگر شهامت دارند و می خواهند در پشت شوها و نمایش های کاذبی که راه می اندازند از حقایق نیز سر در بیاورند.
بهتر است پای درد دل و گله و شکایت سوریان و دهها ورزشکار زن و مرد سالم و معلول کشور بنشینند تا بدانند هیچ تقدیر و تشکری از زحمات آنها نشده و به ندرت به وعده ها عمل شده است. ولی شهردار تهران، صدا و سیما و دهها سازمان، ارگان و تشکل دولتی برای خود شیرینی و یا فریبکاری میهمانی ترتیب می دهند وبا چک ها و هدایای میلیونی به تقدیر از کسانی می پردازند که نیازی به این اقدامات و هدایا ندارد.
به طور مثال آیا علی دایی که می تواند نصف ایران را با ثروت خود خریداری کند و یا علی کریمی و رضا زاده و دیگر قهرمانانی که پای ثابت چنین مراسمی هستند نیازی به این کمک ها دارند یا خانواده مجید سبزی که در یک آپارتمان 80 متری اجاره ای زندگی می کند و دهها ورزشکار و قهرمانی که دوران قهرمانی آنها به پایان رسیده و نیازمند نان شب خود و خانواده هستند؟
هر چند در کشور ما این شعار که « پهلوان زنده را عشق است» از جایگاه والایی برخوردار است و هر آن کس که از دیده به رفت از دل هم می رود با این اقدامات به خوبی نمود می یابد اما این وظیفه رسانه ها و دلسوختگان ورزش کشور است که این روند و رویه را تغییر داده و اجازه ندهند رشد بادکنکی مانع مردمی شدن ورزشکاران بشود.
اگر چه فکر نمی کنم علی دایی و رضا زاده و این طیف از ورزشکاران دولتی گوش شنوایی برای پذیرفتن واقعیت ها داشته باشند و آنها با برخوردها واقداماتشان نشان داده اند که حاضرند حق دیگران پایمال شود تا این افراد به نوایی برسند ولی اگر اندک سواد تاریخی داشته و از سرنوشت پیشینیان اطلاع داشتند می توانستند با سبک و سنگین کردن حقایق به مقایسه تختی با امثال حبیبی، نامجو، نصیری و همایون بهزادی ها پرداخته و در سیاستی که در پیش گرفته اند تجدید نظر کنند.
تختی هر چند بنابه دلایلی در هتل آتلانتیک تهران دست به خودکشی زد اما یادی که از و در دلهاست ازاین قهرمان یک پهلوان، اسطوره، الگو و حتی شهید ساخته تا هر گاه در میادین ورزشی نامی از یک سمبل و مرد برده می شود تمامی نگاه ها متوجه غلامرضا تختی شود.
برخورد رضا زاده با ساعی در مراسم سال گذشته که حتی اعتراض هادی ساعی و تعدادی دیگر را برانگیخت و یا بی احترامی او به ایوانف کسی که او را کشف و قهرمان کرد پس از بازگشت این مربی از مصر و یا آنچه درباره نقش دایی در خط زدن فوتبالیست هایی نظیر مبعلی عنایتی، وحید هاشمیان، خداداد عزیزی و دهها نفر دیگر از تیم ملی بر سر زبانهاست و شعارهایی که در ورزشگاه ها علیه این فوتبالیست داده می شود جملگی گویای واقعیات انکار ناپذیری است که آنها چون از مردم بریده اند و به حمایت های دولتی چشم دوخته اند، بقا و دوام خود را در ادامه این روش می بینند لذا نمی توان دایی، رضا زاده و قهرمانان این چنینی را پهلوان به حساب آورد


غلامرضا تختي در روز پنجم شهريور ماه ۱۳۰۹ در خانواده‌اي متوسط در محله‌ي خاني آباد تهران به دنيا آمد. " رجب خان" - پدر تختي - غير از وي دو پسر و دو دختر ديگر نيز داشت كه همه‌ي آنها از غلامرضا بزرگتر بودند. " حاج قلي"، پدر بزرگ غلامرضا، فروشنده‌ي خوار و بار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعريف مي‌كنند كه حاج قلي در دكانش بر روي تخت بلندي مي‌نشست و به همين سبب در ميان اهالي خاني آباد به حاج قلي تختي شهرت يافته بود. همين نام بعدها به خانواده‌هاي رجب خان منتقل شد و به " نام خانوادگي" تبديل شد. 
رجب خان با پولي كه از ماترك پدرش به دست آورده بود، در محل سابق انبار راه‌آهن زميني خريده و يك يخچال طبيعي احداث كرده بود واز همين راه مخارج زندگي خانواده‌ي پرجمعيت خود را تامين مي‌كرد.
نخستين واقعه‌اي كه در كودكي غلامرضا روي داد و ضربه‌اي بزرگ و فراموش نشدني بر روح او وارد كرد، آن بود كه مرحوم پدرش براي تامين معاش خانواده‌ي ناچارشد خانه‌ي مسكوني خود را گرو بگذارد.
شادروان تختي به لحاظ مشکلات خانوادگي فقط ۹ سال در دبستان و دبيرستان منوچهري خاني آباد درس خواند و در سال ۱۳۲۹ به سبب علاقه به کشتي و ورزش باستاني به باشگاه پولاد رفت. 
تختي در دوران زندگي ورزشي اش رکورد دار شرکت در المپيک ها و کسب بيشترين مدال از اين آوردگاه بود. درچهار دوره المپيک حضور داشت و حاصل آن يک طلا، دو نقره و يک عنوان چهارم بود که در کشي ايران اين امر اتفاق نادري است. جهان پهلوان علاوه بر قهرماني، به لحاظ منش و رفتار انساني و سجاياي اخلاقي پسنديده و جوانمردي و نوع دوستي شهره خاص و عام بوده است. 
او زندگي خود را وقف مردم کرده بود. شادروان تختي در ورزش باستاني و کشتي پهلواني نيز داراي تبحر و مهارت بود، چنان که سه بار پهلوان ايران شد و هر بار کشتي گيران نامداري را مغلوب کرد.
وي چهار ماه پس از بازگشت از آخرين سفر خود(توليدو،۱۹۶۶) در آبان ماه سال ۱۳۴۵ زندگي مشترک خود را با همسرش آغاز کرد؛ که حاصل آن تولد بابک در سال ۱۳۴۶ بود و سرانجام پس از گذشت چهار ماه از تولد فرزندش خبر درگذشت جهان پهلوان همه را در اندوهي عظيم و بهتي شگفت انگيز فرو برد.

افتخارات تختي:
بازيهاي المپيک:
پنجاه و دو هلسينکي :مدال نقره ۷۹ کيلو گرم
پنجاه و شش ملبورن: مدال طلا ۸۷ کيلو گرم
شست رم: مدال نقره ۸۷ کيلو گرم
شست و چهار توکيو: چهارم۹۷ کيلو گرم
قهرماني جهان:
پنجاه و يك هلسينکي: مدال نقره ۷۹ کيلو گرم
پنجاه و چهار توکيو: نفر پنجم ۸۷ کيلو گرم
شست و يك يوکوهاما: مدال طلا ۸۷ کيلو گرم
شست و دو توليدو: مدال نقره ۹۷ کيلو گرم
بازيهاي آسيايي:
پنجاه هشت توکيو: مدال طلا ۸۷ کيلو گرم
جمع مدالهاي غلامرضا تختي: هشت ، ۴ طلا، ۴ نقره
المپيک ۳ - جهاني ۴ - بازيهاي آسيايي ۱

تختي اولين کشتي گير ايراني است که موفق شد در سه وزن مختلف صاحب مدال هاي جهاني و المپيک بشود: جهاني 51 و المپيک 52 (در 79 کيلوگرم)، المپيک 56، 60، جهاني تهران و يوکوهاما ( در 87 کيلو) و جهاني 62 توليدو در 97 کيلو.
 


 
ارسال در تاريخ دوشنبه یکم مرداد 1386 توسط سعید دامغانی
قالب وبلاگ